یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۵

سالگرد رحلت حضرت آقای صالحعلیشاه (طاب ثراه)

نهم ربیع‌الثانی، سالگرد رحلت حضرت قطبُ‌العارفین و صالحُ‌المؤمنین، المُولَی‌المُؤتَمَن، الحاج شیخ محمدحسن صالحعلیشاه را به مولی و مقتدای درویشان، حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه وهمه‌ی عزیزان ایمانی تسلیت عرض می‌نماییم و به همین مناسبت گوشه‌ای از زندگانی مبارکشان را مرور می‌کنیم:
جنابش فرزند و خلیفه‌ی جناب حاج ملاّ علی نورعلیشاه ثانی و نوه‌ی حضرت آقای سلطانعلیشاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذی‌الحجه یکهزار و سیصد و هشت هجری قمری، مولدش قریه‌ی بیدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول یکهزار و سیصد و بیست و هفت هجری که جدّ بزرگوارش حیات داشت، در تحت تربیت پدر و جدّ خود در بیدخت مشغول تحصیل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عالی‌مقدارش فاصله‌ای نکشید که به اغوای اعدای خارجی و راهنمائی دشمنان داخلی فقر و درویشی، مردی یاغی و راهزنی طاغی به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بیدخت، مرکز عرفان را مورد یغما و چپاول قرار داد و جناب نورعلیشاه والد بزرگوار آقای صالحعلیشاه را با تمام اقوام و اصحاب زندانی نمود. جنابش که این وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفی شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران حرکت نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ایشان و سایر فقرا و دوستان جناب نورعلیشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به دیدار هم مشعوف گردیدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر برای تحصیل علوم در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزید و مدتی در محضر درس اساتید بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشی و جهانگیرخان قشقائی و سایر مدرّسین آن ولایت به تحصیل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اینکه پدر بزرگوارش وی را به تهران احضار فرمود و در شعبان یکهزار و سیصد و بیست و هشت به وی اجازه‌ی امامت جماعت و تلقین اذکار لسانی مرحمت فرمود. پس از آن در ربیع‌الثانی یکهزار و سیصد و بیست و نه به دستگیری و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالحعلیشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان یکهزار و سیصد و سی، فرمان خلافت و جانشینی خود را برای وی صادر کرد و حضرت صالحعلیشاه در همان سال به زیارت بیت‌الله مشرّف گردید.
دو سال بعد از این سفر، جنگ جهانی اول دنیا را دچار بی‌نظمی و اختلال کرده در گناباد هم که مدتی بود امنیت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنیت حکمفرما شد، لذا جناب نورعلیشاه ثانی فرزند برومند خود را برای حفاظت و رسیدگی به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران برای دیدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربیع‌الاول یکهزار و سیصد و سی و هفت رحلت به شهادت رسید و چنانکه گفتیم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقای صالحعلیشاه واگذار نمود.
جناب صالحعلیشاه در یکهزار و سیصد و سی و هشت به عتبات عالیات مشرّف گردیده، سپس به خانقاه خود در بیدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال یکهزار و سیصد و چهل و دو، باز مسافرتی به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اینکه در سال یکهزار و سیصد و هفتاد و سه، کسالتی عارض آن جناب گردید که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو برای معالجه رهسپار شده، در بیمارستان ژنو بستری و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گردیده بود به وطن مراجعت فرموده. بیدخت را به قدوم خود غرق شادی کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولی آثار آن از قبیل درد پای مشهور به فلبیت تا آخر عمر باقی و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفری هم در یکهزار و سیصد و هشتاد برای انجام عمره مقرّره و زیارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمین‌الشریفین مشرّف گردید. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالت‌های تدریجی و متوالی بود تا اینکه شب پنج‌شنبه نهم ربیع‌الثانی یکهزار و سیصد و هشتاد و شش قمری مطابق شش مرداد یکهزار و سیصد و چهل و پنج، سه ساعت و نیم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعی حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلی پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.
حضرتش در تمام مدت حیات به امور کشاورزی اشتغال داشت و بر آبادی و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ایجاد باغات همّت می‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعمیم و بسط عمارات و صحن‌های  مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلیشاه، جدی وافی و سعی کافی می‌فرمود. مِن‌جمله برای ایجاد آبی در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتی مشغول شد و چندین سال متوالی در کار آن جدیت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانید و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاری و آباد، و به قنات صالح‌آباد موسوم و بحمدالله با آب کافی مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحنی مفصّل وسیع با اطاق‌های متعدد در مظهر قنات بنیاد فرمود که دارای باغچه‌های  گل‌کاری زیبا و کرت‌های  سبزی برای مصرف فقرای وارد به مزار است.
اوقات شریفش قبل از ظهر به رسیدگی امور زراعتی و ملاقات فقرا و واردین و عصرها به دادن درس از تفسیر بیان‌السعادة تألیف جناب سلطانعلیشاه می‌گذشت. حضرتش در ذیقعده یکهزار و سیصد و هفتاد و نه طبق فرمانی فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسین تابنده را به خلافت و جانشینی خود تعیین و به لقب «رضا علیشاه» ملقب فرمود که پس از رحلت آن بزرگوار بر جای پدر متکی و به ارشاد عباد مشغول شد.

بازداشت یک درویش گنابادی در تبعیدگاهش در بندرعباس

محمدعلی شمشیرزن از دراویش طریقت نعمت‌اللهی گنابادی صبح امروز در بندرعباس بازداشت شد. 
به گزارش خبرنگار مجذوبان نور؛ محمدعلی شمشیرزن از دراویش ساکن شهرستان کوار که طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب شیراز به همراه شش درویش دیگر محکوم به تبعید است، صبح شنبه ۱۸ دی‌ماه در محل تبعیدگاهش شهر بندرعباس بازداشت شد اما تاکنون از علت و محل نگهداری وی خبری در دست نیست.
بنابر این گزارش؛ پس از واقعه‌ی حمله‌ی نیروهای افراطی و تندرو به پیروان این طریقت در شهرستان کوار در شهریورماه سال ۹۰، عده‌ی زیادی از دراویش گنابادی ساکن آن منطقه بازداشت و طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب شیراز، محمدعلی شمشیرزن؛ تبعید به بندرعباس به صورت مادام‌العمر، کاظم دهقان؛ تبعید به زاهدان به صورت مادام‌العمر، حمید آرایش؛ تبعید به اهواز به صورت مادام‌العمر، محمدعلی دهقان؛ تبعید به زابل به مدت هفت سال، محسن اسماعیلی؛ تبعید به دزفول به مدت هفت سال، ابراهیم بهرامی؛ تبعید به سردشت به مدت هفت سال، محمدعلی صادقی؛ تبعید به مراغه به مدت هفت سال محکوم شدند.

یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۵

merry christmas


سالگرد شهادت حضرت آقای سلطانعلیشاه (طاب ثراه)


۲۶ ربیع‌الاوّل، سالگرد شهادت سلطان‌العرفاء و زین‌الحكماء و رأس‌العلماء الزّهدالاتم و الخلق‌الاعظم و باقر علوم اولاد آدم مولانا الحاج ملاّ سلطانمحمّد بیدختی گنابادی سلطانعلیشاه را به مولی و مقتدای درویشان، حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه وهمه‌ی عزیزان ایمانی تسلیت عرض می‌نماییم. و به همین مناسبت گوشه‌ای از زندگانی مبارکشان را مرور می‌کنیم:
ایشان از بزرگترین علما و عرفای اسلام هستند که در ۲۸ جمادی‌الاولی سال ۱۲۵۱ قمری در بیدخت گناباد از نواحی مركزی خراسان قدم به عرصه‌ی وجود نهادند و در سه سالگی به فراق پدر مبتلا شدند. از همان كودكی آثار كمال در ایشان هویدا بود، به نحوی كه در میان اقوام و مردم بیدخت به هوش و ذكاوت و وقار و متانت شهرت داشتند. ایشان پس از طی كردن تحصیلات مقدماتی در بیدخت به دلیل عدم بضاعت كافی مدّتی ترک تحصیل نمودند، ولی با شوق و اشتیاقی كه داشتند مجدداً در سن هفده سالگی اشتغال به تحصیل علوم یافته، پیشرفت چشمگیری كردند، به گونه‌ای كه اساتید محلّی دیگر روحیه‌ی علمی ایشان را ارضاء نمی‌كردند. پس به قصد تحصیل علم پیاده عازم مشهد و چندی در آنجا ساكن شدند و از محضر علماء استفاده كردند. از آنجا نیز به عتبات عالیات مشرّف شده‌، در فقه و اصول و علم رجال و تفسیر احاطه كامل یافتند و علوم فقهی را نزد علمائی نظیر حاج شیخ مرتضی انصاری كسب كردند و اجازه‌ی اجتهاد گرفتند. در مراجعت از عتبات به سبزوار رفتند و نزد حكیم متألّه حاج ملاّ هادی سبزواری به تحصیل حكمت مشّاء و اشراق و متعالیه مشغول و در میان شاگردان مرحوم سبزواری ممتاز گشتند. بر كتاب اسفار نیز حواشی نوشتند. ولی اكتساب كامل علوم ظاهری تشفّی خاطر حق جوی ایشان را نكرد و در طلب علم از قلوب عالمان بالله برآمدند. در این اوان حضرت سعادتعلیشاه با جمعی از مریدان عازم مشهد بودند، در سبزوار به كاروانسرایی وارد شدند. مرحوم حاج ملاّ هادی سبزواری كه ارادت كامل به عرفای عظام داشت، مجلس درس را تعطیل و به شاگردان خود گفت: درویش عالیقدری از تهران آمده‌اند، بد نیست شما هم به ملاقات ایشان بروید. جناب حاج ملاّ سلطانمحمّد نیز همراه سایر طلّاب به ملاقات رفتند و در همان جلسه اوّل مجذوب حضرت سعادتعلیشاه گردیدند. ولی تسلیم نشده چندی بعد به گناباد مراجعت تا بالاخره در سال ۱۲۷۹ قمری پیاده با آتش شوق به سمت اصفهان مسكن حضرت سعادتعلیشاه رفتند و خدمت ایشان توبه كرده و وارد در سلوک الی‌الله شدند.
آن بزرگوار در مدّت قلیلی مراتب سلوک را طی و از طرف حضرت سعادتعلیشاه مأمور ارشاد و دستگیری طالبان با لقب سلطانعلیشاه گردیدند. در سال ۱۲۹۳ قمری حضرت سعادتعلیشاه خرقه تهی نمودند و ایشان متمكن مسند ارشاد و هدایت عباد شدند.
در زمان ایشان سلسله‌ی فقر و عرفان رونق تازه‌ای یافت و صیت فضائل صوری و معنوی حضرت سلطانعلیشاه همه‌ی ایران و بلكه غالب كشورهای اسلامی را پر نمود. همین امر باعث عداوت دشمنان و حسادت حاسدان گردید، تا اینكه در سحرگاه ۲۶ ربیع‌الاوّل ۱۳۲۷ قمری آن حضرت را در سن ۷۶ سالگی مخنوق و به شهادت رساندند. مزار مطهّر ایشان در بیدخت گناباد می‌باشد.
آن حضرت تبحّر كامل در علوم مختلف داشتند و تألیفات بسیاری اعم از حواشی بر كتب گوناگون مثل اسفار ملاّ صدرا یا تهذیب المنطق تفتازانی دارند. آثار مستقل ایشان عبارتند از: تفسیر بیان‌السّعادة فی مقامات‌العبادة، سعادتنامه، مجمع‌السّعادات كه به نام مرشد خود حضرت سعادتعلیشاه مرقوم فرمودند و همچنین كتاب‌های ولایت‌نامه، بشارةالمؤمنین، تنبیه‌النّائمین، ایضاح و توضیح. دو مجلّد اخیر شرح‌های عربی و فارسی بر كلمات قصار عارف نامی باباطاهر می‌باشند.(۱)

۱) منبع: خورشید تابنده

شنبه، دی ۰۴، ۱۳۹۵

عطار نیشابوری

فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند. او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او در اين هنگام نيز طبابت مي كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:


"روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد."


او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد. گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد. عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري .ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:


در كوي تو رسم سرفرازي اين است مستان تو را كمينه بازي اين است

با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت شايد كه تو را بنده نوازي اين است


مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.



سه‌شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۵

شب یلدا در بیدخت

آیین شب یلدا در بیدخت

شب یلدا در بیدخت نیز به شب چله معروف و دارای پیشنیه‌ی دیرینه‌ای است و بیدختی‌ها در این شب با شرکت در شب‌نشینی‌های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات سعی در بهتر گذراندن طولانی‌ترین شب سال دارند.

مردم بیدخت برای استقبال نخستین روز از سرد‌ترین فصل سال، در خرید میوه‌های مخصوص شب یلدا مانند هندوانه، انار و خربزه کوتاهی نمی‌کنند.

بردن هدیه به خانه‌ی عروس با عنوان «شب چله‌ای» از دیگر مراسم شب یلدا در بیدخت است. در این شب برای دخترانی که به تازگی نامزد شده‌اند، از سوی خانواده‌ی داماد، هدایایی فرستاده می‌شود و خانواده‌های عروس و داماد دور هم جمع می‌شوند. در این شب افراد با جمع شدن در خانه‌ی بزرگ فامیل، خواندن شعر و داستان، خوردن شیرینی، آجیل و انواع تنقلات، بلند‌ترین شب سال را تا پاسی از شب بیدار می‌مانند.

کف‌زدن:

یکی از آیین‌های ویژه‌ی شب یلدا در بیدخت برگزاری مراسم کف زدن است. در این مراسم ریشه‌ی گیاهی به نام چوبک را که در اینجا به بیخ مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام تغار می‌ریزند.

مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام دسته گز مایع مزبور را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند.

کف آماده‌شده با مخلوط کردن شیره‌ی شکر آماده‌ی خوردن شده و پس از تزئین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود.

کف زدن از سرگرمى‏‌هاى زمستان به خصوص «شب چلّه» یا یلدا است. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند.

گاهی نیز در شب‌های برفی برای شگون، مقداری از کف را روی برف‌ها می‌ریزند. برای برگزاری این جشن خانواده‌ها سعی می‌‌کنند تا حد امکان انواع میوه و آجیل محلی از جمله عناب، سنجد، توت خشکه، برگه هلو، برگه زردآلو، تخمه، هندوانه، خربزه و انار را آماده و از مهمانان پذیرایی کنند.

بازی‌های دسته‌جمعی همچون گل یا پوچ، طرح معما و چیستان و بازگویی قصه و داستان‌های قدیمی توسط سالخوردگان و بزرگان فامیل و گرفتن فال حافظ از دیگر مراسم شب یلدا در بیدخت است.

حسن مراسم شب یلدا این است که در کمال سادگی و در جمع گرم خانواده‌های فامیل انجام می‌شود.
مجذوبان نور